معنویت گیاه
سرشت, گل نسرین,
نویسنده: فیلیپ مک لود
مترجم: نسرین, حلالی
در رنگ زرد گل نسرین, اندکی رنگ سبز نمایان است که در پایین گلبرگها بهتر دیده می شود، آنگاه رنگ می بازد و جام گل رخ می نماید. قطره ای شبنم در زاد روز گلی زرد با تاجی شیپورگونه، فوران احساساتی مقاومت ناپذیر. این رنگ زرد بسیار تند بر زلف چتری مانندش شادمانه نور می فشاند. براستی که بهاران از راه رسیده . همه چیز آنچنان است انگارکه گویی جام گل شکفته یاد و خاطره غنچه ساقه ای را که نمایان می گشت در امان نگه می داشت. یا گویی که رنگ سبز گیاه مادر اندکی پیش از آنکه از بین رود در شکوه و درخششی بسیار متناسب و زیرکانه و آنچنان آشکار و آتشین از آفرینش موجودی تازه و نو که او هم دارای روح و جان بود یکپا رچه و همبسته با جسم که مانند روح در ارتباط بود ادامه می یابد. اما مراحل رشد تمام گلهای نسرین, حتی با رنگ باختن ادامه دارد و نابود نمی گردد. زیرا که همه چیز وابسته به همان شیوه و روش است. از برگهای کشیده و باریک و بلند تا رنگ زرد آتشین گل نسرین, و نیز بخاری متراکم که هنوز گل بر جایش میخکوب نشده . لحظه ای موثر و خویشتن دار با پیرامونی گنگ و مبهم. چه زمان شگفت انگیزی است آنگاه که ساقه آهسته و به سختی بالا می رود. این گل پرفروغ و درخشان در راستای شاخه که سرشار از آب است با شش گلبرگش که چونان ستاره می نماید در قلب بسیار متراکمش پرتو افشانی می کند. اکنون بنگریم به تاج شکوفا و چهره این گل که در بالای نوک ساقه قرار گرفته آنگاه که برگهایش او را در بر گرفته اند. فروغ و روشنایی ناپدید نمی گردد و گل شکفته می شود. گل نسرین, چست و چالاک می درخشد و تلطیف می گردد و با شکوه و درخششی خاص جان می گیرد و شور و حال می یابد. روح و جان این موجود زنده بر روی قرص خورشید گونه اش شاد و تابناک می نماید. این ستاره روزخیز از آتشی پنهانی می سوزد. اما تمام ماجرا این نیست. هنوز واپسین کارش را که همانا عطر و یویش است به پایان نرسانده است. عطر در ادامه رنگ ایجاد می گردد که آنگاه با خیرگی از چهره گل که سرمست است فراتر می رود. عطر و بو بسان هاله ای تابناک می گریزد و به گونه ای نادیدنی افزون می گردد. همچون میوه ای است که براستی باید آنرا روح نامید. تمام آنچه که نامحسوس و فرار است بسیار لطیف و نازک و حساس می نماید. شادی همچون عطری پراکنده می شود و افزایش می یابد و آنگاه گیاه شکل می گیرد. صلح و آرامش این موجود همچون عطر و بویی خوش پخش می شود. بی شک عشق زیرکانه و بسیار عجیب و بی نظیر است که گویی می تواند راز دل گوید و آنچنان کیمیاگری پدید می آورد که پیاله را که از روح بسیار ژرفناکتر است پنهان می نماید. این گل ظریف با ساقه بسیار کشیده اش با چابکی شاد و سرمست می درخشد و آنگاه به بلوغ و پختگی می رسد که بتواند با ظرافت و چالاکی و به گونه ای باور نکردنی دمی و نفسی بکشد. ای دوست به تو گل نسرین را پیشکش می کنم چرا که برایت پیام آور شادی و امید است. این گل با درخشش و نیز شکوفاییش بسیار فراتر از آنچه ما هستیم بما می پیوند. گل نسرین در نیمروز یک روز آفتابی با نوری تند و با نشاط و باشکوهی خاص از رنگ سبز زمین بیرون می آید. اما اکنون پیرامونت را بنگر! به رنگ آبی گل بنفشه نگاه کن و به باغچه های انبوهش، به رنگ کمرنگ قاصدک در چمنزار بنگر، به رنگ گلهای مینا، به شقایق خونین و به گلهای پامچال خاکریزها بنگر. این رنگ آمیزی روحی را که در تمام فصول سال در امتداد راهها پراکنده است بنگر و نیز به رنگ اخرایی دیوارها و لطافت و پختگی گلهای رز سنگین در توده های آتش پاییز بنگر.
تنهایی گل نسرین
با دوست باش گر همه عالم دشمند
کو مرهمست اگر دگران نیش می زنند

برچسب:
نویسنده: ساحل باقریان