نگاه من تنها به شاخه گل نسرین,ی است که به دست باد می رقصد.

سترده شد فروغ روی نسرین, پریشان گشت چین زلف سوسن
گلهای, نسرین,
شاعر : ویلیام وردز ورس
مترجم: نسرین, حلالی
گلهای, نسرین,
بسان ابری که بر فراز کوه و دریا می بارید
تنها وسرگردان بودم که ناگاه انبوهی گل نسرین, دیدم
زرین و طلایی همچون خورشید
که در کنار دریاچه و زیر شاخه درختان
با نسیم باد سرشار از شادی و هیجان
سرگرم رقص و پایکوبی بودند
وجلوه شان چونان درخششی از ستارگان
و گستردگیشان در خطی بی پایان
آنگاه با یک نگاه
در درازنای ساحلی کوچک
هزاران گل نسرین دیدم که خوش و سرمست
می رقصیدند و در جنبش بودند
و در پایکوبی امواج پیرامونشان
برتری داشته و شادمانه و با نشاط می درخشیدند
هیچ سراینده ای با یک چنین همدم و همنشینی
نمی توانست شاد و سرمست نگردد
پس به تماشایشان پرداختم
و به آنها اندیشیدم
گرچه با یک چنین حس و حالی اندیشه
رخت بربسته بود زیرا اغلب زمانی که به استراحت می پرداختم
افکار رویایی و متفکرانه که همانا خوشبختی و سعادت
تنهایی است روح و جانم را نورانی می کرد
آنگاه قلبم سرشار از لذت و خوشی با گلهای, نسرین
به پایکوبی پرداخت

برچسب:
نویسنده: ساحل باقریان