خرید بک لینک


دخترکی, با گیسوان, بافته, و پیراهنی, به رنگ زمرد,

نگارنده: نسرین حلالی

به یاد پدر و مادرم

دخترک پیراهن پر چین سبزی به رنگ زمرد, بر تن داشت. نمی دانست از چه روی بیشتر لباس هایش سبز بود. گیسوان, بلندش را مادر همیشه دو گیس می بافت با روبانی سفید رنگ که از نیمه موها آنها را با روبان اورگانزا محکم می بافت و در آخر دو پاپیون بزرگ می کرد. چتریش بر خلاف گیسوان,ش یکدست و صاف و تا روی ابروانش ریخته بود. در اصل موهای دخترک بسیار صاف بود ولی چون همیشه بافته, بود تابدار و فر گشته بود. روبان سفید با پیراهن سبز او بسیار هماهنگی داشت. همچون گل نرگس ! در مدرسه یکی از همکلاسی هایش گیسو نام داشت و مانند او همیشه موهایش دو گیس بافته, شده بود. دخترک خیلی آرزو داشت نامش گیسو بود. تا اینکه آنروز آموزگار گل نسرین صدایش زد . البته دخترک آنقدر کمرو بود که از او نپرسیده بود نسرین چگونه گلی است. به خانه که رسید تصمیم گرفت از پدر بپرسد.

آنگاه به نزد پدر رفت و پرسید: پدر نسرین یعنی چه؟ - نسرین همان گل نرگس است ولی جام آن که مانند تاج است بسیار بزرگ است و بر روی شاخه فقط یک گل می شکفد که در بهار گل می دهد. روز دیگر دخترک باز پرسید: پدر چرا یک گل دو نام دارد؟ - نسرین یکی از گونه های گل نرگس است. نرگس سفید است و نسرین زرد. دیگر روز باز دخترک پرسید: پدر ولی چرا من هیچ وقت این گل را ندیده ام؟ - دخترم چون تو در جنوب زندگی می کنی. نسرین گل مناطق سردسیر و گلی وحشی است که بیشتر در کوه و جنگل روییده می شود. گل نسرین پیام آور بهار و گرما و گل نرگس پیام آور برف و سرماست از رنگشان هم می توان فهمید. شاعران پارسی زیاد درباره اش شعر سروده اند. می خواهی برایت شعری در باره نسرین بخوانم؟ دخترک پاسخ داد: آری پدر. و پدر خواند:

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

سپس دخترک که ذهنش مشغول بود به نزد مادرش که نرگس نام داشت رفت. پرسید: مادر چرا تا بحال به من نگفته بودید که نسرین نام یک گل است؟ مادر او را در آغوش کشید و گفت: مگر چه شده گل نسرینم؟ ولی تو هیچ وقت از من نپرسیده بودی. می دانی تصمیم دارم یک بار در بهار ترا به گلزار نسرین ببرم آنجا فقط گل نسرین می بینی. می خواهم برایت گل نسرین بچینم و بر موهای بافته, ات بگذارم. آنگاه نسرینمان شاد گشت و احساس کرد که دیگر تنها نیست گویی دوست گمشده اش را یافته بود. انگار که گل نسرین خواهر دوقلویش بود. از آنروز مدام از مادر می پرسید مادر کی مرا به باغ گل نسرین می بری؟ و مادر پاسخش می داد: زمانی که بزرگ شدی. روزی دیگر دخترک از مادرش پرسید: مادر چرا نامم را نسرین گذاشته اید؟ - می دانی دختر گلم، چون نرگس و نسرین دو گل شبیه به هم هستند که از یک گونه اند ولی هیچگاه با هم نمی شکفند و نمی رویند. نرگس در آخر پاییز و زمستان می شکفد و نسرین در آغاز بهار. در جاهایی که هوا سرد است گل نسرین با بهار شکفته می شود. نسرین که خوب به حرف های مادر گوش می داد پاسخ داد: مادر چه خوب که من و شما در کنار هم هستیم. مادر لبخندی زد و گفت: ولی ما که گل نیستیم! و دخترک در حالی که اندکی سرخ شده بود خود را در آغوش مادر افکند و بر گونه مادر بوسه زد و گفت: مادر می خواهم روبان موهایم به رنگ زرد باشد. مادر گونه اش را محکم بوسید و به او قول داد تا موهایش را با روبان زرد ببافد. آنگاه نسرین کوچولو از مادرش خواست تا برایش شعری بخواند در باره نسرین.

رخش زرین و بالایش زمرد, دلش پردرد ولیکن خنده بر لب

دخترک گفت: مادر یک شعر دیگر برایم بخوان. و مادر خواند:

چو در گلزار نسرین پا گذاری ز عطر و بوی آن سرمست گردی

آنروز دخترک نام عروسک پارچه ایش را که خاتون بود و مادر آنرا درست کرده بود، گلنسرین گذاشت.



نسرین این گل ظریف و شکننده

این دوشیزه کمرو

که زیر تابش نورخورشید سرخ میگردد

نسرین

این شاهزاده کوتاه قامت

و

زیبا و ناز و با ادا

که با وزش باد رام است و سربراه

این گلی که دیگر گمنام نیست

با درخششی

چشمگیر

در زیر بارانی ریز و لطیف

گلبرگهایش به شدت می جنبند

نسرین

این گل همیشه تشنه.





برچسب: نویسنده: ساحل باقریان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 14:05

صفحه بندی